تبليغاتX
دختر پررو وپسر...



نکـند موسـم سـفر باشد       ساربان خفته، بی خبر باشد

بـوی  بـاران  تـازه می آید      نکند  بوی چـشـم  تـر  باشد

سخنی از وفا شنیده نشد       نکند  گـوش خـلق کـر  باشد

نکند عشق در برابر عقل      دسـت ، از پـا دراز تر   باش

نکند  در قلمـرو احـساس      کاسـه از آش  داغ تـر  باشد

نکند  پرده چون فـرو افـتد         داسـتان ، داسـتان زر  باشد

زیراین نیم کاسه های قشنگ      نکـند  کاسـه ی دگـر  باشد

دخـتر گلـفـروش مـا  نکـند        یـار  لات  سـر  گـذر   باشد

نکند  قـصه ی  گل و بلبل       هـمه پـایینـتر از کمر  باشد

نکند آنکه درسِ دین می داد      از خدا ، پاک بی خبر  باشد

این زمین روی شاخِ گاوی بود     نکند  روی گـوشِ خـر باشد

همچو دروازه بود یک گوشش      نکـند دیـگریـش ،  در باشـد

نکند خطبه های قطره ی آب     در دلِ سنـگ، بی اثـر باشد

نکـند  گـفـته هـای  آیـیـــنه      از دهـانــش بـزرگـتر  باشـد

ایستادن چو سرو در این باغ       نکـند پاسـخـش تـبر  باشـد 

نکـند نان  به نرخِ روز شـود      چامه کبریتِ بی خطر باشد 

نکنه بخونی ونظر ندی 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/21ساعت   توسط ماندنی  | 



نفهمیدم چرا حاج اقاهه نیم ساعت یه بار میگفت برادرا برن واسه تجدید وضو؟

نفهمیدم اصلا پرده واسه چی بود؟

نفهمیدم اهنگ مارک انتونی وسط دعای ابوحمزه چیکار میکرد؟

نفهمیدم چرا تو پارتی چادر می پوشید ولی تو خیابون مانتو کوتاه؟

نفهمیدم چرا هر وقت منو می بینه زبون میزنه؟

نفهمیدم چرا حاج اسماعیل به لیست دریافت حقوق می گفت لیست بیمه؟

نفهمیدم چرا به من میگفت کوچولو من که عمر دایناسور دارم؟

نفهمیدم چرا وقتی گفتم مامانتو بخورم ناراحت شد؟

نفهمیدم چرا کلمه دوست دارم براش تکراری وقدیمی ترین کلمه بود؟

نفهمیدم چرا این دفعه توی زندان به جای مصرف (موضعی) داروها به صورت (شیاف) مصرف کردند؟دکتر بد خط بوده؟

نفهمیدم چرا ساسی مانکن وsawyer.از پدرش هم بیشتر دوست داشت؟

نفهمیدم چرا کلمه ازادی برای اینها معنی هرزگی داره؟

Dear Joseph,
Some years back, I dreamt that
8 monkeys ate 8 green fruitful trees.
Please send me the interpretation from the prison.
However, till you confess here, freedom is only a dream                                                           

نفهمیدم چرا دوری دلتنگی دل شوری بی خوابی واشکهایم تمومی نداره؟

نفهمیدم نفهمیدم

نظر؟؟؟

 و .حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/19ساعت   توسط ماندنی  | 



این همه ادم دور برت چرا من؟؟؟

سخترین شب عمرمو گذاروندم

سعی خومو کردم ولی نه. اصلا فکرشو نمی کردم اینطوری شروع کنی و من اینطوری تموم کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/18ساعت   توسط ماندنی 



رئيس جمهور از برخي شهرهاي ميهن بازديد كرد و هنگام ديدار از محله ما فرمود:

«شكايتهاتان را صادقانه و آشكارا باز گوييد و از هيچ كس نترسيد، كه زمانه هراس گذشته است!»

دوست من ـ حسن ـ گفت: «عالي جناب! گندم و شير چه شد؟ تامين مسكن چه شد؟ شغل فراوان چه شد؟ و چه شد آن كه داروي بينوايان را به رايگان مي‌بخشد؟ عالي جناب! از اين همه هرگز، هيچ نديدم!»

رئيس جمهور اندوه‌ گنانه گفت: «خدا مرا بسوزاند؟ آيا همه اينها در سرزمين من بوده است؟ فرزندم! سپاسگزارم كه مرا صادقانه آگاه كردي، به زودي نتيجه نيكو خواهي ديد».

سالي گذشت، دوباره رئيس را ديديم، فرمود :

«شكايت‌هاتان را صادقانه و آشكارا باز گوئيد و از هيچ كس نترسيد، كه زمانه ديگري است!»

هيچ كس شكايتي نكرد، من برخاستم و فرياد زدم: شير و گندم چه شد؟ تامين مسكن چه شد؟ شغل فراوان چه شد؟ چه شد آن كه داروي بينوايان را به رايگان مي‌بخشد؟

با عرض پوزش، عالي جناب ! دوستِ من ـ حسن ـ چه شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نظر یادتان نرود

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت   توسط ماندنی  | 



کاریکلماتور۲

ملی مذهبی ها اونها ئی هستند که نه ملی اند و نه مذهبی!!...

ملت همیشه در صحنه به ملتی میگن که همیشه در حال (رل) بازی کردنه!!!...

رسانه های گروهی یعنی رادیو وتلویزیون ها ومجلات وروزنامه هائی که همه با هم دروغ میگن یا مینویسن...

چرا میگن از ترس شلوارش را خیس کرد در حالیکه اول زیر شلواری خیس میشه

دندانش را کشید ببینه وزنش چقدره(ننه جون)

مقامات عالیرتبه معمولا کسانی هستند که در مدرسه رتبه پائینی داشته اند(مثلا کردان)

سازی که وسط نواختن کوکش در بره مثل آدمی میمونه که در جمع تلنگش در بره(گیتارم)

نردبان ترقی به دستمال های ابریشمی بافت یزد میگن(همکارم تاجیک)

تخم مرغ د زد عاقبت رئیس کمیسیو ن معاملات یه اداره یا موسسه میشه(شایدم وزیر)

هلوی پوست کنده فقط کنار دریا پیدا میشه اونهم دریاهای خارجستان(البته کنار دریای خودمانهم دیدم)

هر جای آدم که بسوزه تاول میزنه غیر از یک جا...

در دوره ای زندگی میکنیم که فقط مرغ ها تخم دارن.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/22ساعت   توسط ماندنی  | 



ندا صالحی (ندا سلطانی

ندا جان شهادت مبارک با اشک می نویسم

لحظاتی قبل از شهادت ندا

گیرم که در باورتان به خاک نشستم

و ساقه های جوانم 

با ضربه های تبرهاتان زخم بست

باریشه چه می کنید ؟

گیرم که بر سر این بام

بنوشسته پرنده ای در کمین

پرواز را علامت ممنوع می زنید

با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید ؟

گیرم که می زنید

گیرم که می برید

گیرم که می کشید

با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید ؟

ندا سلطانی[۱] (۱۳۶۱ - ۳۰ خرداد ۱۳۸۸)‌، دانشجوی فلسفه [۲] در جریان اعتراضات مردمی شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ (۲۰ ژوئن ۲۰۰۹) در سن ۲۷ سالگی در محلهٔ امیر آباد تهران (خیابان کارگر شمالی)، به ضرب گلوله نیروهای شبه نظامی بسیجی کشته شد[۳]. انتشار فیلم کوتاهی از لحظات جان دادن وی بازتاب‌های فراوانی در رسانه‌های جهان به‌دنبال داشت.[۴]

«ندا» در خارج از ایران و در ایران، بعنوان سمبل ندای اعتراض ایرانیان و ندای آزادی خواهی ایرانیان و سمبل صدای اعتراض دمکراسی خواهان در این اعتراضات شناخته می‌شود

 پنج شنبه گذشته هم دوست عزیزم علی رضا  راهم از منزل برده اند خانواده ودستان او هیچ گونه خبری

از او ندارند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/01ساعت   توسط ماندنی  | 



کاریکلماتور

با تور هم میشه مسافرت رفت، هم میشه تور کرد(دوبی چند سال پیش)

وقتی گفت:به اندازه سریال های فارسی تلویزیون ازت بدم میاد،فهمیدم واقعا ازم متنفره!!(دختر عمو)

تلفن برای این خوبه که آدم صدا های قشنگ را بشنود ولی قیافه های زشت را نبینه!!(دوست پسر لیلا)

مردم دولت ها را سر کار میارن و بعد دولت ها مردم را سر کار میذارن!!!!(..............)

ادم ثروتمند مال داره وادم ریقو اسهال(مجتبی راحتی همکارم)

کشتی گیر ها اغلب گوششون میشکنه وحقوق بگیر ها کمرشون(اقا اسماعیل)

بزرگترین سیاستمدار جهان کسی ست که یک کلمه حرف راست توی عمرش نزده(اگه گفتی؟؟؟)

بعضی چیز ها را هر چقدر نمک بزنی باز هم می گندن(امید دوست دوران بچگیم)

سواد درست وحسابی نداشت  سران دول  را یه جور دیگه میخوند(قدرت کچل )

تاریخ به درد این میخوره که بخونی ولی باور نکنی(کشور ایران..)

خاصیت خوبه ادم داشته باشه ولی بو را چه عرض کنم(دوستای من که بیشتر شون بوی سگ خیس میدن)

زنی که از موش نترسه از شوهرش هم نمیترسه(جرات ندارم اسمشو بگم البته زن دوستمه)

اندک اندک جمع گردد وانگهی وارث خورد ویه لیوان اب خنک هم روش(حاج اسماعیل  اگه میشناسیش زیر ابم نزن من نوکرباباتم کنیز مادرتم)

ادامه داره>>>

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/28ساعت   توسط ماندنی  | 



تو به من خندیدی

و نمی دانستی

که من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب الوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تورفتی وهنوز

سالهاست در گوش من ارام ارام

خش خش

گام تو تکرار کنان

می دهد ازارم

ومن اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا

خانه کوچک ما سیب نداشت

دزدی  کردن سیب

 جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"

من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/08ساعت   توسط ماندنی  | 



-امروز حسابي به خودم رسيدم و رفتم بيرون.بايد حتما يک دوست دختر پيدا کنم.مجبور شدم تمام دنيا را بگردم اما هيچ کس حاضر نيست با من دوست شود.آخرش که نااميد داشتم برميگشتم فاطي ديوونه دختر حاج فتح ا…(خواهرازاده پرو) را ديدم.يک چشمک بهش زدم و رفتم تو خونه.
-امروز صبح که از خونه اومدم بيرون . . .خیلی خنده دار 

اگه دوست داری بقیه داستان رو بخونی برو به ادامه مطلب


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/19ساعت   توسط ماندنی  | 



 

 

سال نو مبارک باشه

وچند ارزو برای سال جدیدت

 

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد

و پس از تنهائیت،


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/15ساعت   توسط ماندنی  | 



این ترانه ناز برای خانم معزز است واسه من خیلی خاطره ها دارد

قارا خبر تز دویولور
خبر شوم و سیاه رفتنت زود به من میرسه

انوت سون منه دمسین
فراموش می کنی که باید اول به من خبر بدهی

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت   توسط ماندنی  | 



از جان عزیرترم در شهری ام که با تو برایم غریب نیست ، اما دیشب را بی تو در غربت گذرانده ام. سهم من از عشق ، گوشه سرد و تاریکی  از این دنیاست که با یاد تو گرم و روشن مانده است. کاری کن که باور کنم انتظار ، خود عشق است.

آشکارا نهان کنم تا چند

دوست می دارمت به بانگ بلند.

 

این نوشته بارمز کوههای۲۰۰۰ برای او نوشتم (ری)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/12ساعت   توسط ماندنی  | 



خیلی سخته یک روز یکی رو ببینی فردا خبر فوت اونو بشنوی اون موقع همه از خوبی اون می گن

همه داشتند گریه می کردند اخه ادم خوبی بود من هم بغض کرده بودم خدا رحمتش کنه چقدر ادم خاکی بود 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت   توسط ماندنی  | 



یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بی پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود . سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا (ایس پک دو نفره) منو آماده کردی ؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) .

خلاصه الهی بمیرم برای ای دختر خوشگله      ادامه این داستان درادامه مطلب حتما بخون
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/23ساعت   توسط ماندنی  | 



برو می خور ورندی کن وخوش باش

                                       ولی دام تزریر مکن چون دیگران قرآن را

                                                                                       (حافظ)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/29ساعت   توسط ماندنی  |